محمد بن حسين البيهقي

1097

تاريخ بيهقى ( فارسي )

[ آغاز مجلّد دهم ] و در آخر مجلّد تاسع 1 سخن روزگار امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، بدان جايگاه رسانيدم كه وى عزيمت درست كرد 2 رفتن بسوى هندوستان [ را ] و تا چهار روز بخواست رفت 3 و مجلّد بر آن ختم كردم ، و گفتم درين مجلّد عاشر 4 نخست دو باب خوارزم و رى برانم و بودن ابو سهل حمدوى و آن قوم آنجا و بازگشتن آن قوم و ولايت از دست ما شدن 5 و خوارزم و آلتونتاش و آن ولايت از چنگ ما رفتن به تمامى بگويم تا سياقت 6 تاريخ راست باشد ، آنگاه چون [ از آن ] فراغت 7 افتاد بتاريخ اين پادشاه بازشوم و اين چهار روز تا آخر عمر بگويم كه اندك مانده است ، اكنون آغاز كردم اين دو باب كه در هر دو عجائب و نوادر 8 سخت بسيار است و خردمندان كه درين تأمّل كنند مقرّر گردد ايشان را كه بجهد و جدّ آدمى ، اگر چه بسيار عدّت و حشمت و آلت دارند ، كار راست نشود 9 و چون عنايت ايزد ، جلّ جلاله 10 ، باشد راست شود . و چه بود از آنچه بايد پادشاهى را كه امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، را آن نبود 11 از حشم و خدمتكاران و اعيان دولت و خداوندان شمشير و قلم و لشكر بىاندازه و پيلان و ستور فراوان و خزانهء بسيار ؟ امّا چون تقدير چنان بود كه او در روزگار ملك 12 با درد و غبن 13 باشد و خراسان و رى و جبال و خوارزم از دست وى بشود ، چه توانست كرد جز صبر و استسلام 14 ؟ كه قضا چنين نيست كه آدمى زهره دارد 15 كه با وى 16 كوشش كند 17 . و اين ملك ، رحمة اللّه عليه ، تقصيرى نكرد ، هر چند مستّبد 18 برأى خويش بود شب و شبگير كرد 19 ، و لكن